همه مرابه خنده های با صدا میشناسند این بالش بیچاره به گریه های بی صدا
 
برگشت..
خاک گرفته ها اینجا ...

1مدت نه من و نه نیلوفری چیزی ننوشتیم توش..

قالبشم باس عوض بشه...

دلم میخواد عوضش کنم اما دلم نمیاد...سلیقه خواهرمه خو..

باس خودشو بفرسم بیاد عوضش کنه و سوپ ریزم کنه..

بالا   خره  تهرانم برفی شد...خیلی دلم برف و تعطیلی میخواست که به کارای عقب افتادم برسم...

زندگیم زیادی 1 نواخت و نامنظم شده..

الان که اومدم اینجا بنویسم متوجه عمق این تغییرات شدم...مخصوصا رفتاری...

دلم میخواد برگردم به روزایی ک چرت و پرت میگفتمو الکی خوش بودم..

به کمک نیلوفر دارم آروم آروم برمیگردم...دوسش دارم..

تمشب 1 حس آروم کننده خیلی خوب بهم داد...شاید تنها کسیه که اینقدر اذیتامو و این اخلاق سگیمو تحمل میکنه...

فعلا همینا...

اوه راستی..دلم سوخت استقلال دیقه 86 از جام حذفی ..حذف شد..

 ×سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 × 21:42 × سبا  ×